خودکارم نمی نویسد. پر رو شده حتما. خیال می کند جایش تنگ شده. خیالش بی خود است. هنوز بزرگ نمی نویسد که هم چی خیالی دارد توی لوله ی پر از جوهرش.
خشک نشده جوهرش که. خودش را به خشکی زده. دلتنگ نیست. اگر بود هم باور نمی کردم. این روزها از جوهری که خودش مالیده روی کاغذ، حرف، زیاد زدند. فهمیده حتما، که حالا دارد ناز می کند و خیال بزرگ نویسی رسیده به لوله اش.
اینجا نمی خواهد بنویسد دیگر. اگر خسته شده باشد یک کم باور می کنم. خودم یکبار برایش خواندم که...پایان بی دلیل دویدن نشستن است...
دلم می سوزد برایش. دنبال گوش می گردد. خودش ندارد که. اگر داشت برای خودش می گفت و کلی هم صفا می کرد.
گوش می خواهد.
همین.
دردش را فهمیدم.
گوش من جای دیگری بند است.
تو اگر می توانی گوش باش برایش. شنوا و ناشنوا. فرقی ندارد برای جوهرش.
گوش می خواهد فقط.
یاعلی
